پرنده هایه قفسی عادت دارند به بی کسی
عمرشون را بی هم نفس کز می کنند کنج قفس
نمی دونند سفر چیه عاشق در به در کیه
هر کی بریزه شادونه فکر می کنند خداشونه
یه عمره بی حبیبند با آسمون غریبند
این همه نعمت اما همیشه بی نسیبند
چه میدونند به چی می گن ستاره
چه میدونند دنیا کیا بهاره
چه می دونند عاشق می شه چه آسون پرنده زیر بارون
تو آسمون ندیدند خورشید چه نوری داره
چشمه کوه مشرق چراراه دوری داره
پرنده هایه قفسی عادت دارند به بی کسی
قفس به این بزرگی کاشکی پرنده بودم
مهم نبود پریدن ولی پرنده بودم
فرقی نداره وقتی ندونی و نبینی
غصه ات می گیره وقتی میدونی و می بینی
غصه ات می گیره وقتی میدونی و می بینی
چه میدونند به چی می گن ستاره
چه میدونند دنیا کیا بهاره
چه می دونند عاشق می شه چه آسون پرنده زیر بارون
با تو حکایتی دگر این دل ما به سر کند
شب سیاه قصه را هوای تو به سر کند
باور ما نمی شود در سر، ما نمی رود
از گذر سینه ما یار دیگر گذر کند
شکو بسی شنیده ام از دل درد کشیده ام
کور شود جزء تو اگر زمزمه ای دگر کند
چاره کار ما تویی یاور و یار ما توئی
توبه نمی کند اثر، مرگ مگر اثر کند
مجرم آزاده منم تن به جزا داده منم
قاضی در گاه توئی حکم سحر گاه توئی
وقتی کسی رو دوس داری،حاضری جون فداش کنی
حاضری دنیارو بدی،فقط یه بار نیگاش کنی



به خاطرش داد بزنی،به خاطرش دروغ بگی
رو همه چی خط بکشی،حتّی رو برگ زندگی



وقتی کسی تو قلبته،حاضری دنیا بد بشه
فقط اونی که عشقته،عاشقی رو بلد باشه



قید تموم دنیارو به خاطرِ اون می زنی
خیلی چیزارو می شکنی ، تا دل اونو نشکنی



حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم
امّا صداشو بشنوی ، شب از میون دوتا سیم



حاضری قلب تو باشه ، پیش چشای اون گرو
فقط خدا نکرده اون ، یه وقت بهت نگه برو



حاضری هر چی دوس نداشت ، به خاطرش رها کنی
حسابتو حسابی از ، مردم شهر جدا کنی



حاضری حرف قانون و ، ساده بذاری زیر پات
به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب باوفات



وقتی بشینه به دلت ، از همه دنیا می گذری
تولّد دوبارته ، اسمشو وقتی می بری



حاضری جونت و بدی ، یه خار توی دساش نره
حتی یه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره



حاضری مسخرت کنن ، تمام آدمای شهر
امّا نبینی اون باهات ، کرده واسه یه لحظه قهر



حاضری هر جا که بری ، به خاطرش گریه کنی
بگی که محتاجشی و ، به شونه هاش تکیه کنی



حاضری که به خاطر ، خواستن اون دیوونه شی
رو دست مجنون بزنی ، با غصه هاهمخونه شی



حاضری مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن
دیوونه های دوره گرد ، واسه تو دس تکون بدن



حاضری اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن
کار تو به کسی بدن ، جات اونو انتخاب کنن



حاضری که بگذری از ، شهرت و اسم و آبروت
مهم نباشه که کسی ، نخواد بشینه روبروت



وقتی کسی تو قلبته ، یه چیزقیمتی داری
دیگه به چشمت نمی یاد ، اگر که ثروتی داری



حاضری هر چی بشنوی ، حتی اگه سرزنشه
به خاطر اون کسی که ، خیلی برات با ارزشه



حاضری هر روز سر اون ، با آدما دعوا کنی
غرورتو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی



حاضری که به خاطرش ، پاشی بری میدون جنگ
عاشق باشی اما بازم ، بگیری دستت یه تفنگ




حاضری هر کی جز اونو ، ساده فراموش بکنی
پشت سرت هر چی می گن ، چیزی نگی گوش بکنی



حاضری هر چی که داری ، بیان و از تو بگیرن
پرنده های شهرتون ، دونه به دونه بمیرن



وقتی کسی رو دوس داری ، صاحب کلّی ثروتی
نذار که از دستت بره ، این گنجِ خیلی قیمتی







